تبليغاتX
آزاد

آزاد

وبلاگ دستجمعی

توهم مقدس !

خسته شدم هی قهر هی آشتی

تو برو تو اتاق خودت سرتو گرم کن منم تو اتاق خودم

نمی دونی وقتی قهریم از پشت سر نگاه کردن و قربونت رفتن چه مزه ای میده !

.

.

آقای عصبانی ,منزوی و پر ادعا

از اعتماد زیادی یه چوب کبریتم دستم نمی دی تا مبادا خودمو آتیش نزنم

اگه یه روزی برم انقدر دیر به دیر بهت سر میزنم که این روزات یادت بیاد

.

.

فنچول زرنگ

رفیق بازیات تمومی نداره . اما از وقتی کار می کنی قابل احترام تر به نظر میای

خوش باش خوشیت خوشیه منه

.

.

ننه مظلوم ! چه کنم دوست دارم

از اولشم یه من بودم و یه تو . بقیه سهمشون حسودی بود .

الانشم نوکرترم .

.

.

می دونی من به لذت عبادت چی می گم ؟

توهم مقدس !

تو کتم نمی ره این ادا بازیا

تو دلمون خدایی هست که گاه و بیگاه تو سختی و خوشی یادش می کنیم

من به همون خوشم

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 21:29  توسط   | 

خواب عسلی

خدابيامرز حسين پناهي تو يكي از فيلماش گفته بود "تو طبيعت نشئگي هايي وجود داره كه انسان هيچ وقت نياز به نشئگي مصنوعي پيدا نكنه" اما نعش همين مرد شريف رو تو آپارتمانش تو يوسف آباد كه بخاطر نشئگي مصنوعي زيادي سنگ كوپ كرده بود پيدا كردن .عادتمونه حرفايي مي زنيم خوشگل ! كه اصلا اعتقادي بهشون نداريم . من 5  ماه ديگه قراردادم تموم ميشه .يوق نظامي گري رو پرتش ميكنم دور .اينروزا تو اداره روزي چند بار "آرامش با ديازپام ده" فيلمي كه واسه محسن نامجو موسيقي دان دلقك ساخته شده رو مي بينيم و از اداهاي اين بشر ريسه ميريم .

رفتم سر كوچه يه پوكت سيگار بگيرم

رفتم اون دنيا تا بميرم ...

من بودم مي گفتم خسته شدم از بس كه مردم .اشكال نداره شايد اين بابا يه روزي بيتل موسيقي سنتي ايران شد .كه دوتار مي زنه .دوتارم زياد بلد نيست بيشتر سه تار ميزنه اما خوب مي زنه . مثل كره !

اين شبا مي دوم . كار سختيه اما به خوش تراش شدنش مي ارزه .

 

من به بي ريشگي خودم خوشم

تو به قامت رعناي من !

من انقدر تو پاساژا مي چرخم و سيگار مي كشم تا روز شب بشه

تو انقدر آهنگ گوش ميدي تا باطري موبايلت تموم بشه

من عزاي ماه مبارك ميهماني بدون آب و غذاي خدا رو مي گيرم

تو اما هنوز از فشن T.V مد ياد ميگيري

من خسته شدم از بس كه مردم

تو اما از خستگي رو كاناپه يه خواب عسلي رفتي

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 10:29  توسط   | 

دختر بچه های صورتی

وقتي انقدر خسته مي شم که حتي حوصله آدماي توي خونه رو ندارم ميرم پارک گفتگو مي شينم و يه دل سير دختر بچه هايي که پيرهناي صورتي و موهاي روشن دارن و با اسکيت همش ورجه وورجه ميکنن رو انقدر نگاه مي کنم تا تمام دل چرکيام پاک بشه و دوباره آدما رو دوست داشته باشم.انقدر چرخيدنشونو تو زمين اسکيت نگاه مي کنم تا سرگيجه بگيرم و همه چيز يادم بره .

شقايق چند وقت پيش با اس ام اس هزار تا بهم فحش داد . لجش گرفته که چرا دوسش ندارم .هيچي بهش نگفتم .دلم براش مي سوزه افسردگي داره . زنگ زدم بهش گفتم Bye for ever .گفتم کي تورو تربيت کرده که انقدر فحش مي دي ؟! لرزون گفت : به خانوادم توهين نکن . بازم دلم براش سوخت .

هيچي تو دنيا به غرور و شخصيت آدم نمي ارزه .

قلمم داره زور ميزنه تا يه چيزي از دختر عمه ي عزيز بنويسه. که يکي از اون دختر بچه هاي صورتي بود .و حالا بزرگ شده گيتار ميزنه .چت مي کنه گنده گنده حرف مي زنه .چند روز پيش ديدمش. فلسفه سرش ميشه نشستيم و يه دل سير از اسپنسر و اسپينوزا و شوپنهاور و هگل و کانت و دکارت و نيچه حرف زديم .
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 14:55  توسط   | 

اقوال پنج گانه

 

تو مثه طلوع خورشید گاهی سرخی گاهی زردی

تو مثه دوا میمونی که مثه شفای دردی

تو مثه هوا میمونی تو خودت زندگی هستی

به شراب سرخه نابی که به من داده ای مستی

واسه مهربونی تو الهی که من بمیرم

توی لحظه های آخر دستای تو رو بگیرم

 

خسته شدم از کلاس گذاشتن و راک و پاپ زورکی گوش دادنو بلغور کردن. چه کنم ذاتم جواده

انده جواد. دلم جواد یساری می خواد عباس قادری نعمت نفتی مسعود فرد منش  و هر چی خواننده اصله جواده .اصلا من نمی تونم ذاتمو قایم کنم .

مثل این که هیچوقت دین و ایمون باورم نشد .هر چند بعضی وقتا از اتفاقات زندگی می گرخمو سرمو واسه چند هفته می کنم تو قرآن و انجیل و تورات.

یا مثل اینکه هیچوقت با این حس همجنس گراییم کنار نیومدم .

راستی من اگه بخوام ازدواج کنم زن بدبختم به چیه من باید دلشو خوش کنه ؟

مگه اینکه به قد و هیکلو چش و ابروم و وحشی بازیم تو رخت خواب بتونه.آخه من سادیستم .

شایدم یه وقتایی ام قمپز مدرکمو در کنه .

اما واسه دل و دماغو زیر آواز زدن بیخودکی و لم دادن جلو تلویزیون و چسبیدن به کامپیوتر و آزمایشگام دماغش می سوزه . تازه مگه مردای دیگه چجورین؟!

 

قول اول: مردا همه سرو ته یه کرباسن . همشون دنبال سوراخ موش می گردن بتپونن توش .خیلی ام گیرشون میاد.

 قول دوم :یه زن ولگرد می گفت مردا هزارتا زن می خوان واسه یکارشون! اما زنا یه مرد می خوان واسه هزار تا کارشون .

قول سوم: اندر احوالات زنان و مردان اینکه زن مثل آدامس میمونه یکی دوسال اول واست شیرینه و بهت حال میده. اما بعد از اون از مزه میفته و بود و نبودش یکی میشه. اما آخراش مثل چسب میشه و می چسبه بهت . می خوای بکنیشو خودتو خلاص کنی .

اینه که میگن:

 روم به جای دگر دل دهم به یار دگر    

چرا که عاشق نو دارد اعتبار دگر

آدامس جدید زندگی جدید !

 

قول چهارم : نیچه میگه مرد برای زن وسیله ایست برای بچه دار شدن . زن بچه می خواهد و بس .

قول پنجم : بدرستی که چنین است و جز این نیست که مرد مثل گوشت میمونه و زن مثل نمک . گوشت بدون نمک براحتی فاسد میشه .

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 20:46  توسط   | 

دو پست

و حدس می زنم شبی مرا جواب می کنی

 و قصر کوچک دل مرا خراب می کنی

 

اتاق من پر ساس شده

هر شب کبابم می کنند

با نوشابه ای از خونم

نوش جان می کنند

و من فرداش خودمو از خاروندن پاره می کنم

 تا حالا گفته بودم من یه راز بزرگ تو زندگیم دارم ؟!

که اگه بگم فرداش باید خودکشی کنم

با هاش حال می کنم

من یه دوست دختر دارم که خیلی دوسم داره

ولی نمی دونم چرا من ازش نفرت دارم

دیشب ساعت 2 از بابلسر اومدم

اگه یه پلک خوابیده بودم الان گوشتامو از ته دره می تراشیدن

خیلی حرفام دلنشینه می دونم

پریشب با دوستام می گفتیم اگه انقلاب بشه تیرای چراغ برق محلو از آدمایی که دوسشون نداریم آذین می بندیم !

من خوابم میاد .

 

دختر خالم داره شوهر می کنه

به یه پسر کج و کوله و گدا

اما دخیه خاله جدی خوشگله

نمیگیرمش میترسم بچمون .... زبونم لال

من خراب دختر بچه هام

3-6 ساله با لباسای صورتی لاغر و موی صاف

حاضرم یه دو قلوشو داشته باشم

نمیشه آدم زن نگیره بچه داشته باشه ؟

نا برده رنج .... نه.... عذاب ....

عذابی ام نیست عشقه

 

 

 

فاک یو

 

فاک کار ما آدماست

 این هدیه خداست

زنمون مشتریمون همکارمون

رفیق نه

به اون ک.ی.ر میزنیم تا بدونه با بقیه فرق داره

چرا همه دنبال نیمه گمشدشونن اما وقتی پیداش می کنن میگیرن می کننش ؟!

فاک به نظر مسخره و پسته اما حرمتشو همه نگه می دارن

جالبه... پست و محترم

دیگه اینکه انسان تنها موجودیه که از رو برو می فاکه بقیه حیوونا از پشت خنجر می زنن .

فاک از فک میاد ... فک یعنی جدایی یعنی وقتی جدا می شی لذتش چند برابر وصل شدنه

 پس در هر نفسی دو نعمت است  و بر هر نعمتی شکری واجب

چون فرو میکنی ممد حیات

چون بدر آوری مفرح ذات

و بالاخره هر سیستمی ورودی و خروجی داره

ورودی آدما هر اونچیزیه که می بینن و می شنون و حس می کنن

خرو جی مطلوبشون کارهایه روزانه

و پسماند و ضایعات فکری و روانی ام توسط نعمت خدا .....

اینو مقایسه کن با فاک و فک و خروج

رابطه معنی داری میشه

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 0:14  توسط   | 

خیلی چیزارو نباید گفت...

خیلی وقتا میشه سکوت کرد...

خیلی وقتا میشه آروم بود...

خیلی چیزا رو میشه نفهمید...

چه فرقی میکنه...

وقتی هممون یه گهیم

چی میتونه متفاوت باشه؟

 

 

 

بیا اینم یه لبخند...هه!!

 

توجه توجه بالاخره آبجی کویچکه تشریف اورد

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 23:39  توسط   | 

تپش

این پست رو کاملا فی البداهه می زنم .

همین که گلی با همه کم فروغی اینجا بازم می نویسه یا اینکه نیما حس میکنه باید خفه خون بگیره و پرینوش و شیوا و نازی وسوسه میشن بعضی وقتا یه نگاهی به اینجا بندازن به این امید که کسی مغر اومده باشه خودش جای شکره و این یعنی یه کور سو و یه نیمچه حیات .

بوی عید داره دیوونم میکنه . بی شک سال تحویل منگ منگ میشم . من دلم واسه سمان لک زده و جیکم در نمیاد .خفه خون مثل نیما . خود کرده را ... .

راستی به شهادت این عکسه این گلیه کلی دید عکاسی پیدا کرده .راستی شیوا تو چیکار می کنی این روزا ؟ نیما رو با کدوم ن مینوشتن ؟! پرینوش اصلا شما کی هستی چی هستی کجایی . نازی رو ولش ور دل خودمه . باز آفاش میرسه . نون و پنیر و پسته ....  من و گلی و دعوا .

قربونتون برم .

 سینا .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 20:58  توسط   | 

ما زنده اییم چون بیداریم.

ما زنده اییم چون میخوابیم.

و رستگار و سعادتمندیم،چون هنوز بر گستره ی وسیع ویرانه های وجودمان پانشینی برای گنجشک عشق باقی گذاشته اییم.

خوشبختیم،زیرا هنوز صبح هایمان آذین ملکوتی بانگ خروس و پارس سگ هاست.

و فکر کن

واقها فکر کن که چه هولناک میشد اگر از میان آواها بانگ خروس و پارس سگ را بر میداشتند و همینطور ریگ ها و ماه و منظومه ها را!

راستی!

اون اول که اینجا رو باز کردیم یکی اومد گفت که مشکل وبلاگ های دسته جمعی اینه که اولش همه شور و حال دارن و میآن خودشون رو معرفی میکنن... اما بعد دیگه همه یادشون میره! شده حکایت ما!

چی کار کنیم؟!

 

گلشن

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 15:43  توسط   | 

واقعا  براي من گفتن اين حرفايي كه در آستانه گفتنشان هستم خيلي سخت است .

پس بهتره خفه خون بگيرم و هيچي نگم.

نيما

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 11:40  توسط   | 

یه پک دیگه (یه پست قدیمی)

آره فقط یکی دیگه.این آخریشه.بعدش میخوابم.سگ مذهب.اعصاب نگذاشتی واسم.میگفت و دستاش میلرزید.اینو خاموش میکرد و اونو روشن میکرد.یه دفعه به خودش اومد دید صدای اذان میاد چندشش شد انگاری اذان اون بود . دورتا دورش رو ته سیگارا مثل ستاره های آسمون گرفته بودن . هوسسسسسسسسس تو دلم داره می زنه هوسسس بعد تو جایی نداره هوسسسس اومدی شده آواره هوسسس آره عاشقم . صدای ضبط  ماشین مسعود پسر همسایه بود که از شبگردی دیشب برمیگشت .......

- کیانوش ! دیوونه خواب نداری؟

-به تو چه آش و لاش باز کدوم پیرزنو حال دادی؟

-مشتی ! یه دونه از اون ماماناش بود.تمام جونمو گرفت.

-آره جای چروک رژش رو گردنته

-خیال کنم وقت قرصاته روانی

اومد باز بر...ینه تو حالش که صداش تو صدای تیک آف ماشین گم شد.

یه پک دیگه ! به خدا این دیگه آخریشه .

کاش ما ام مثل این بچه قرتی بی خیاله اون چشمای سیاهت رها بودیم

کاش این دل صاب مرده رو میشد کند و هر چی توشه خالی کرد..... کاش می مردم پریسا و پرپر شدنتو نمیدیدم . 

به خدا پریسا...... این دیگه آخریشه.

 اینو راست گفته بود کیانوش........پک آخرم زده بود .

چه چیزایی می نوشتم اون وقتا ! این چیزا رو روم نمیشه دیگه تو بلاگ شخصیم بزارم  . هر چند دنیای غم هم قشنگیایی داره که هر کسی شاید نتونه ازش لذت ببره .

شیوا می بخشی منو . تازه پستت گل انداخته بود .

سینا .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 0:46  توسط   |